پایگاه اطلاع رسانی عزاداری سنتی و تعزیه خوانی حبیب آباد برخوار

امام خمینی (ره) : کربلا و فرهنگ عاشورا، اسلام را حفظ کرد، و باید این مکتب به همان سبک سنتی آن حفظ شود

پایگاه اطلاع رسانی عزاداری سنتی و تعزیه خوانی حبیب آباد برخوار

امام خمینی (ره) : کربلا و فرهنگ عاشورا، اسلام را حفظ کرد، و باید این مکتب به همان سبک سنتی آن حفظ شود

پایگاه اطلاع رسانی عزاداری سنتی و تعزیه خوانی حبیب آباد برخوار

مقام معظم رهبری:

در مجــالس عـــزاداری مــاه محـرم ‚ این سـه
ویــژگی ‚ باید وجـود داشته باشد:

1) عــــــاطفــه را نسبـــت بــه حسیـــن بـــن
علـی و خــــانــدان پیغمبر‚ علیهـم صلواه الله‚
بیشتـر کند.( علقه و رابطه و پیـوند عاطفی را
باید مستحکم تر سازد.چون رابطه ی عاطفی‚
یک رابطه یبسیار ذی قیمت است.
2) نسبت بــه حادثه ی عاشورا‚ باید دید روشن
و واضحـــی به مســـتمع بـــدهد.
۳) نسبت بــه معارف دیـن ‚ هـم ایجاد معرفت
و هم ایجاد ایمان و لو به نحو کمی کند.

هدف این وبلاگ تأکید بر تعزیـه خـوانـی سنتی
و تـرویج ایـن هنـر اصیـل اسلامی با عنایت به
منویات مقـام عظمــای ولایت و مـراجع عظـام
تقلید است. از عـزیـزان علاقه مند به این هنـر
دعـوت می شـود بـا نظــرات سازنده خویش ما
را در تـرویج تعزیـه سنتی و جلوگیـری از آسیب
های این هنر یاری فرمایید.

پایگاه اطلاع رسانی تعزیه خوانی سنتی شهر حبیب آباد برخوار استان اصفهان

آخرین نظرات
  • ۱۳ اسفند ۹۶، ۱۱:۵۸ - بهزاد رنجبران
    جمیل.
۰۸تیر

وقتی امام به سوی مدینه رفت، معاویه که دیگر خیالش از طرف آن‏حضرت راحت شده و تسلط کاملش بر عراق به دست آورده بود، شروع به آزار و اذیت مردان حق و طرفداران علی علیه‏السلام کرد. او با تغییراتی که در احکام الهی به وجود می‏آورد روز به روز بر تعداد مخالفان خود می‏افزود؛ به طوری که افراد زیادی از مردان حق و حتی کسانی که با معاویه بیعت کرده و زیر فرمانش بودند و در دستگاه اموی خدمت می‏کردند، از او بریدند و به سوی مدینه رهسپار شدند تا در زیر بیرق اسلام نفس بکشند. از آن جمله ابودردا، قاضی معروف دمشق بود. کم‏کم مدینه به عنوان پایگاهی برای پناهندگان سیاسی درآمد و هر کس که از ظلم و ستم معاویه به تنگ می‏آمد، به سوی مدینه می‏رفت و در پناه امام حسن قرار می‏گرفت.

امام با تمام توانش از این‏گونه افراد حمایت می‏کرد و پناهشان می‏داد. همه‏ی کسانی که آرزوی سقوط بنی‏امیه و به روی کار آمدن حق و حقیقت را در دل می‏پروراندند، به سوی مدینه رهسپار می‏شدند. مدینه شهر آرزوهای مردان خدا شده بود. آن‏ها مثل پروانه‏های عاشق، برگرد شمع وجود امام می‏چرخیدند و امام با قلب و روح بزرگش بر قلب‏های تشنه‏ی آن‏ها نور می‏بخشید و شور و امید می‏داد. یکی از کسانی که به مدینه پناه آورده و در زیر علم حمایت امام حسن قرار گرفته بود، سعید بن ابی سرح کوفی، از دوستداران اهل بیت بود. او به خاطر مخالفت‏های شدیدی که با حکومت معاویه داشت، مورد غضب زیاد بن ابیه - استاندار کوفه - قرار گرفته بود. زیاد دستور داده بود که او را دستگیر کنند. اما او از کوفه گریخته و به مدینه پناهنده شده بود. یک روز سعید پیش امام نشسته بود و از ظلم و ستم‏هایی که بر او و مردم کوفه رفته بود؛ سخن می‏گفت. ناگاه قاصدی آمد و خبر آورد که زیاد در کوفه، مال و اموال سعید را مصادره کرده، خانه‏اش را آتش زده و با خاک یکسان کرده، زن و فرزندانش را نیز دستگیر و زندانی کرده است.شرط آزادی آن‏ها را هم بازگشت و تسلیم سعید به کوفه قرار داده است.
زیاد بن ابیه کسی بود که معاویه او را به پدر خود ابوسفیان نسبت داده، سپس برادر خود خوانده و او را به استانداری شهر کوفه گمارده بود. این کار معاویه از حرکت‏های بسیار زشت سیاسی او بود که در دروان خلافتش انجام داد و با مخالفت‏های زیای هم روبه‏رو شد. گروهی از صحابه‏ی پیامبر به آن شدیدا اعتراض کردند. امام حسن و برادرش حسین نیز از جمله کسانی بودند که به شدت با این حرکت زشت سیاسی معاویه به مخالفت و اعراض برخاستند. گروهی از صحابه‏ی پیامبر در نامه‏ای اعتراض‏آمیز به معاویه نوشتند:
«طبق فرمایش رسول‏خدا، زنازاده، متعلق به مادر است و زناکار باید سنگسار شود. زیاد که یک زنازاده است، باید به نام مادرش زیاد بن سمیه نامیده شود و نه
زیاد بن ابوسفیان؛ زیرا ابوسفیان از جمله کسانی بود که با سمیه رابطه‏ی نامشروع داشت!»
امام حسن و برادرش حسین نیز هر کدام نامه‏های جداگانه‏ای برای معاویه و زیاد بن سمیه نوشتند و به این مطلب شرم‏آور اعتراض کردند. حسین در نامه‏اش به معاویه نوشت: «ای معاویه! آیا تو ادعای برداری با زیاد بن سمیه را داری؟ زیاد پسر سمیه است که بر بستر زنا به دنیا آمده است. تو گمان می‏کنی که او پسر پدر توست. در صورتی که پیامبر گرامی اسلام فرموده است که فرزند بر بستر زنا به دنیا آمده، متعلق به مادر است و زناکار باید سنگسار شود. تو سنت پیامبر را زیر پا نهادی و از هوا و هوس خود پیروی کردی و زیاد را بر مردم مسلمان بصره و کوفه مسلط ساختی!»
حال، همین زیاد بن ابیه در کوفه شروع به آزار و اذیت دوستداران اهل بیت کرده بود. اموال سعید را مصادره کرده، خانه‏اش را آتش زده و خانواده‏اش را هم زندانی کرده بود. امام از شنیدن خبر این حرکت زشت زیاد، به شدت ناراحت و نگران شد. با عصبانیت برخاست، قلم و کاغذ آورد و نامه‏ای خطاب به زیاد نوشت. امام در نامه‏اش با کلامی، استوار و محکم، زیاد را مورد خطاب قرارداد و ضمن حمایت از سعید، زیاد را به امر به معروف و نهی از منکر فراخواند و در نامه‏اش با او از موضع قدرت برخورد کرد. نامه‏ی امام خطاب به زیاد چنین بود:
«تو یکی از مسلمانان را در مورد خشم و غضب خود قرار داده و در آزار او کوشیده‏ای! در حالی که سود او سود مسلمانان و ضرر به او ضرر به مسلمانان است. خانه‏اش را ویران و اموالش را مصادره کرده‏ای. این‏ها بس نبود که خانواده‏اش را هم به زندان انداخته‏ای؟! وقتی این نامه به تو می‏رسد، فورا خانه‏ی سعید را درست کن و اموالش را به او بازگردان. خانواده‏اش را هم در اولین فرصت آزاد کن. میانجیگری مرا درباره‏ی او بپذیر تا پاداش و جزای نیک به تو برسد!»
زیاد که نه تنها زنازاده، بلکه مردی پست‏فطرت بود و از سوی معاویه به یک

مقام رفیع و بلند دنیوی رسیده بود، فراموش کرد که چه شخصیت مهمی برای او نامه نوشته و او را مورد خطاب قرار داده است. کبر و غرور و مقام کاذب دنیوی نگذاشت تا بفهمد که چه سعادتی به او روی آورده و چه شخصیتی برایش نامه نوشته است. شخصیت مهربانی که در پایان نامه‏اش حتی برای فرد فاسدی مانند او، وعده‏ی جزای نیک داده بود. زیاد از لحن نامه‏ی امام - که از موضع قدرت نوشته شده بود - به جای آن که بر سر عقل بیاید و پس از توبه، به فرموده‏ی آن‏حضرت عمل کند، به شدت خشمگین شد و جواب زشت و گستاخانه‏ای برای امام نوشت. جوابی که در آن ذات پلید خود را آشکار ساخت و لعنت ابدی خدا را برای خود خرید. از یک زنازاده‏ی نابکار جز این هم انتظار نمی‏رفت. نامه‏ی زیاد خطاب به امام چنین بود:
«از زیاد بن ابی‏سفیان به حسن بن فاطمه.
نامه‏ات به دستم رسید و آن را خواندم. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی؟ در حالی که من بر سر مقام و قدرتم؛ اما تو نیازمندی هستی که از من تقاضای بخشش سعید را کرده‏ای. تو که از مردم عادی و معمولی هستی، به چه حقی و با چه جرأتی مثل یک حاکم قدرتمند به من فرمان می‏دهی واز مرد خائنی که به تو پناه آورده است و تو پناهش داده‏ای حمایت می‏کنی؟! آیا نمی‏دانی که تو خود نیز با حمایت و پناه دادن به او، مجرم به حساب می‏آیی؟ به خدا سوگند که اگر سعید را در میان پوست و گوشت خود هم پنهان کنی، نمی‏توانی از او محافظت کنی. بدان که من اگر به تو دست یابم، ملاحظه‏ی هیچ چیز را نخواهم کرد و گوشت تو را لذیذترین گوشت برای خوردن می‏دانم. پس، هر چه زودتر سعید را رها کن. اگر او را ببخشم، به خاطر میانجیگری تو نیست و اگر او را بکشم، به جرم صحبت او با پدر توست!»
زیاد بن ابیه نوشتن چنین نامه‏ای، روح خبیث خود را نشان داد. او زنازاده‏ای بود که در پستی و فرومایگی و تکبر و بی‏عفتی یگانه بود و امام او را به خوبی می‏شناخت. برای همین هم نامه‏اش را آن‏گونه نوشته و از جایگاه قدرت و بالا او

را مورد خطاب قرار داده و شخصیت او را به چیزی نگرفته بود.
امام وقتی نامه‏ی توهین‏آمیز زیاد را خواند، دست از حمایت سعید بن ابی سرح برنداشت. نامه‏ای برای معاویه نوشت و نامه‏ی سراسر توهین زیاد را هم به آن ضمیمه کرد و برای او فرستاد. از او خواست تا جلو افسار گسیختگی زیاد را بگیرد و امنیت سعید را به او بازگرداند. معاویه که مردی باهوش،زیرک و سیاستمدار بود و شخصیت امام را هم به خوبی می‏شناخت و می‏دانست که در افتادن با آن‏حضرت به سود او و حکومتش نیست، نامه‏ای به این مضمون برای زیاد نوشت:
«حسن بن علی! نامه‏ای برایم نوشته است و نامه‏ای را هم که تو برای او نوشته بودی، ضمیمه‏ی نامه‏اش کرده است. من از این برخورد احمقانه تو درشگفتم. البته می‏دانم که تو این خصلت‏ها را از مادرت، سمیه به ارث برده‏ای و همان خصلت‏ها تو را بر آن داشته است که آن چنان نامه‏ای برای حسن بن علی بفرستی و در آن به پدرش دشنام بدهی. در صورتی که به جان خودم سوگند تو در گناه و فساد، سزاوارتری. این‏که حسن نام خود را پیش از نام تو نوشته است، حق دارد؛ او مقام والایی دارد. اگر او نام خود را پیش از نام تو بنویسد، از مقام تو چیزی کم نمی‏شود. اگر عقلت را خوب به کار بیندازی، متوجه می‏شوی که او حق دارد، در نامه‏اش به تو فرمان بدهد و خود را برای آزادی سعید واسطه قرار دهد. اگر تو شفاعت و میانجیگری او را نپذیرفته‏ای، افتخار بزرگی را از دست داده‏ای؛ زیرا او از هر نظر و از هر جهت، والاتر از تو است. تا این نامه به دستت رسید، خانواده‏ی سعید را آزاد کن؛ خانه‏اش را بساز و تحویلش بده. اموالش را هم به او بازگردان. دیگر کاری به کار او نداشته باش و مزاحمش مشو! من به جز این نامه، نامه‏ای هم برای سعید نوشته‏ام و در آن، آزدی‏اش را به او خبر داده و گفته‏ام اگر دلش خواست، در مدینه بماند، و گرنه می‏تواند به شهر خودش برگردد.
ای زیاد! وای بر تو که حسن را به مادرش نسبت داده‏ای و قصد جسارت و گستاخی داشته‏ای. تو او را به کدام مادر نسبت می‏دهی؟ اگر تو آگاه، عاقل و

صاحب فکر و اندیشه‏ی سالم بودی، باید می‏دانستی که این نسبت که تو به نظر خودت برای توهین کردن به او نوشته‏ای و او را پسر فاطمه نامیده‏ای، بزرگترین و والاترین افتخار برای او است؛ زیرا مادر او، فاطمه، دختر رسول خداست. آیا این را نمی‏دانی؟»



۹۴/۰۴/۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
تعزیه خوانی سنتی حبیب آباد برخوار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی